تبليغاتX
►☼♪۩۞۩*** تنهایم***۩۞۩♪☼◄


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 10:43 توسط تنهای ساده دل.. |

شايد روزي ...
دوباره در گذر زمان به يكديگر برسيم!
آنروز من اشتباه
گذشته را تكرار نخواهم كرد !
تو را از دست ميدهم
اما غرورم را نه ...!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:5 توسط تنهای ساده دل.. |

Nوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌

دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 14:29 توسط تنهای ساده دل.. |

 
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 16:7 توسط تنهای ساده دل.. |

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 15:47 توسط تنهای ساده دل.. |

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 6:44 توسط تنهای ساده دل.. |

زندگی بازی فیلم نامه ای نخوانده است.

چه خوب بازی کنی و چه بد

دست خودت نیست

همه چیز دست نویسنده است.

+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 12:5 توسط تنهای ساده دل.. |

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟          


رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟               

اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟   


اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟        


اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟


پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟


اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟


روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي میرم برات؟    

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:55 توسط تنهای ساده دل.. |

ღ مهربانم ،اي خوب ღ ღ ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اين جا بين آدمهايي، ღ ღ كه همه سرد و غريبند با تو ღ ღ تك و تنها به تو مي انديشد ღ ღ و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است ღ ღ مهربانم ،اي خوب ღ ღ ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش ღ ღ به رهت دوخته بر در مانده، ღ ღ و شب روز دعايش اين است، ღ ღ زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي ღ ღ و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد... ღ ღ مهربانم ،اي خوب! ღ ღ ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را، ღ ღ همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده... ღ ღ و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد... ღ ღ مهربانم ،اي خوب! ღ ღ يك نفر هست كه با تو ღ ღ تك و تنها با تو ღ ღ پر انديشه و شعر است و شعور! ღ ღ پر احساس و خيال است و سرور! ღ ღ مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد، ღ ღ يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است ღ ღ و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را ღ ღ از ته قلب و دلش مي بوسد ღ ღ و دعا مي كند اين بار كه تو ღ ღ با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي ღ ღ و پر از عاطفه و عشق و اميد ღ ღ به شب معجزه و آبي فردا برسي... ღ بدان كه ديگربا صداي نم نم باراران دلم نمي گيرد چون ميدانم تو در زير باران شادي

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:50 توسط تنهای ساده دل.. |

دخترا باشمام عشقتون پاک باشه فقط یکی رو دوست داشته باشید

این طوری خیلی بهتره

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:23 توسط تنهای ساده دل.. |

 عشق چیست؟عشق یعنی زندگی 

           عشق چیست؟عشق یعنی بندگی

                  عشق چیست؟عشق با تو بودن است

                         عشق چیست؟عشق بی تو مردن است

                                  عشق چیست؟عشق سراسر شور است

                                         عشق چیست؟عشق سراسرنور است

                      عشق چیست؟عشق یعنی عقل را از دست دهی

                     عشق چیست؟عشق یعنی جنون را سر دهی

                     عشق چیست؟عشق یعنی بودنم پهلوی تو

               عشق چیست؟ یعنی آنکه نروم از کوی تو

                       عشق چیست؟عشق یعنی خارها را گل کنیم

                             عشق چیست؟عشق یعنی که هوا را پل کنیم

                                عشق چیست؟عشق یعنی هستیم تنها تویی

                                   عشق چیست؟عشق یعنی مستیم تنها تویی

                          عشق چیست؟عشق یعنی سرنوشت یعنی سرشت

                      عشق چیست؟عشق یعنی که تو را با ید نوشت

              عشق چیست؟عشق یعنی گل شدن زیبا شدن

        عشق چیست؟عشق یعنی که من و تو ما شدن

                    عشق چیست؟عشق یعنی غصه را رها کنیم

                        عشق چیست؟دست خود را از غریبی وا کنیم

                         عشق چیست؟عشق یعنی دوستی و صلح و صفا

                                    عشق چیست؟یعنی که آن خاطرات ما دو تا

                               عشق چیست؟یعنی روحم از بدن بیرون بود

                       عشق چیست؟یعنی که باید مثال لیلی و مجنون بود

           عشق چیست؟عشق یعنی دیدنی بوییدنی

   عشق چیست؟می توان گفتا که عشق بوسیدن                      

           عشق چیست؟عشق یعنی عشق ساده عشق پاک  

                  عشق چیست؟یعنی که پای پیاده روی خاک

                         عشق چیست؟عشق یعنی تو کنار من شوی

                              عشق چیست؟یعنی تو دارو ندار من شوی

             عشق چیست؟عشق یعنی درد را درمان کنیم                         

     عشق چیست؟عشق یعنی نیکی و احسان کنیم

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:27 توسط تنهای ساده دل.. |

* من عاشق مترسك مزرعه ام

چون با ديدنم از من دوري نمي كند

هم صحبت من است

دستش را مي گيرم مي فشارم احساسش ميكنم

از من دوري نمي كند

چشمانش من را مي بيند من او را مي بينم

با قناري هم صحبت است با گنجشك با كلاغ

از هيچ كس دوري نمي كند

دوستش دارم دوستش دارم ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:13 توسط تنهای ساده دل.. |

 

               نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

   نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

        ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازم٬

       گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

                                      و او

                               یکریز و پی درپی

                دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

                                      و

                 حال خفتگان را آشفته و آ شفته تر سازد

              بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را...

 

                        

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:55 توسط تنهای ساده دل.. |

QAMESTAN

دلم میخواد مثل غریبه یه گوشه ی دنجی بشینم با خودم تنهای تنها...

دلم میخواد مثل پرستو کوچه های غمو ببینم که دیگه میخوام بمیرم...

دل تنها و غمگینم به هوای دله دیگه پر نگیره...

تکو تنها و سبک بال دیگه هرگز به هوای عشق تو پر نگیره...

دلم میخوات  مثل قناری رو بومتون بشینم...تا شاید یه روز پنجره ها رو باز ببینم...

تا شاید یه روز فاصله ها رو کم ببینم...دستاتو تو دستای خودم ببینم...

دلم میخواد مثل غریبه یه گوشه ی دنجی بشینم با خودم تنهای تنها...سرد و بی کس...

دلم میخواد مثل پرستو کوچه های غمو ببینم که دیگه میخوام کوچ کنم...میخوام بمیرم...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 14:33 توسط تنهای ساده دل.. |

خدایا شکرت